سهراب : گفتی چشمها را باید شست !
شستم ولی…..
گفتی جور دیگر باید دید!
دیدم ولی…..
گفتی زیر باران باید رفت رفتم ولی…..
او نه چشم های خیس و شسته ام را ....
نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید....
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت :
دیوانه ی باران زده....
نظرات شما عزیزان:
|25 / 1 / 1391برچسب:, |
18|nili| Comment
Oodi3 |